خلوتی با ساغر کنگاوری
شمارهٔ ۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تعالی الله زهی طالع که دیدم روی نیکویشبه رویم صد گلستان گل شکفت از دیدن رویش
۲
جهان یک سر عبیرآمیز و عنبربیز میبینمنسیم صبحدم گویا گذشته است سر کویش
۳
دل سحرآفرین بدرود جان گر گویدم شایدکه دلدوز است تیر غمزه چشمان جادویش
۴
حریف شاهد معنی نگردد پیر عقل ای دلکه من با پنجه عشق آزمودم زور بازویش
صفحهٔ ۱ از ۳