خلوتی با ساغر کنگاوری
شمارهٔ ۱۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گیرم آخر دل از آن زلف پریشان گیرمبه کدامین سر سودازده سامان گیرم
۲
کفر زلف تو مرا مایه صد ایمان استکافرم گر به جز از کفر تو ایمان گیرم
۳
بر من آن تیر که از شست تو بیرون آیداگر از دل گذرد ور هدف جان گیرم
۴
بامدادان که صبا جانب بستان گیردبوی زلفین تو از سنبل و ریحان گیرم
صفحهٔ ۱ از ۳