شعر را زندگی کن
خلوتی با ساغر کنگاوری

شمارهٔ ۱۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
الا ای آن که می‌خندی به رندی سرخوش و عوریبرو بی‌چاره آگه نیستی از سر مستوری
۲
تو پنداری مگر هر شعله ناری بود نوریکه انوار تجلی را کلیمی خواهد و طوری
۳
کشیدم ساغری و بر خرابات مغان رفتمشنیدم نکته‌های غیب را از مست مخموری
۴
مرید خود نمایی‌هایم از دهقان آن باغیکه پنهان کرده اسرار دو عالم را در انگوری
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth