خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا ز حرفِ آن گلِ رو نامه بوی گل گرفتدر کفم چون شاخه سنبل خانه بوی گل گرفت
۲
تا چو شبنم اشکم از یاد تو شد گل پیرهنهمچو مینای گلابم جامه بوی گل گرفت
۳
بس که میجوشد بهار حسنش از مکتوب منهمچو منقار هَزاران خامه بوی گل گرفت
۴
تا بساط آرای دل چون غنچه گلبرگ تو شدهمچو برگ گلشنم هنگامه بوی گل گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲