خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز عشق تازهای برق قرارم گشته استشمع داغی مونس شبهای تارم گشته است
۲
یار تا دور از دو چشم اشک بارم گشته استچشمهسار جوش خون چون دل کنارم گشته است
۳
زخم دل ناسور شد از نافهی خال لبشنقطه اینجا مانع پرگار کارم گشته است
۴
طفل اشک من زمّرد پوش میغلطد به خاکسبزهی خطّ که سرمشق غبارم گشته است
صفحهٔ ۱ از ۳