خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر دم سخن ز دُرج دهان تو گفتنی استدر ملک نظم گوهر نایاب سُفتنی است
۲
آئینه شخص عیب ز اظهار عیب شدعیب کسان به شرع بصیرت نهفتنی است
۳
گوید بلند گفتن آهسته ای خبیثکای بینوا حکایت غیبت نگفتنی است
۴
حرفی است چشم از رگ خارا گشودنشیک بار نالهی دل زارم شنفتنی است
صفحهٔ ۱ از ۲