خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دُری که در صدف گوش آن جفا گوش استستارهی سحر مشرق بناگوش است
۲
ز صبح چاک گریبان و خطّ مصحف حسنمرا سواد نظر روشن از دُر گوش است
۳
عیار نشأه از این بیشتر نمیباشدخمار چشم تو چون باده رهزن هوش است
۴
به باغ نیست گل و ارغوان که از رگ شاخز رشک حسن تو خون بهار در جوش است
صفحهٔ ۱ از ۲