شعر را زندگی کن
خلوتی با نورس دماوندی

شمارهٔ ۱۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در سواری جلوه‌ات را آب و تاب دیگر استخانه‌ی زین تو آبادان که مهمان‌پرور است
۲
زلف مشکین تو ابر آفتاب محشرستکاکلت را هرچه می‌گویم از آن بالاتر است
۳
در گلستانی که بی سرو تو در خون می‌طپیمبر سر نظّاره‌ی من شاخ نرگس شش پر است
۴
می‌کنی انکار عشق ما ندارد صورتیداغ ما از آب و از آئینه هم روشن‌تر است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth