شعر را زندگی کن
خلوتی با نورس دماوندی

شمارهٔ ۱۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بس که گرمش ز حُسن بازار استناز خود را ز خود خریدار است
۲
هست واجب عیادت نگهمنرگس مست یار بیمار است
۳
کاکل افشانده زلف وا کردهدل به آشفتگی گرفتار است
۴
دو نگارند پیش یک صرّافدو بُتی را رواج بازار است
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth