خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۱۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کی سرانگشت تو را رنگ حنا پیچیده استمشت خون من تو را بر دست و پا پیچیده است
۲
یار تار زلف بر مکتوب ما پیچیده استنیست بر پیچیده مطلب مدعا پیچیده است
۳
عقده میافتد به کار قطره از گوهر شدنقابلیت پنجهی اقبال ما پیچیده است
۴
حاصل جمعیت ما نیست جز سرگشتگیاز وجود دانه بر خود آسیا پیچیده است
صفحهٔ ۱ از ۳