خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۳۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اذا ما الطیر غنت فیالصباحِاجب داعی معاطاة الملاحِ
۲
هوا پر خندهٔ شیرین صبح استبیار آن گریهٔ تلخ صراحی
۳
ارق فضلاتها فالارض عطلیتحلیها بوشی او وشاحِ
۴
قبای صبح را مشکین زره زنبه موی زلف ترکانِ سِلاحی
صفحهٔ ۱ از ۳