شعر را زندگی کن
خلوتی با نورس دماوندی

شمارهٔ ۱۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرده کی چون خاطر این زندگان افسرده استدر چنین ایام هر کس مُرد جانی برده است
۲
روبه‌رو گردیدنت با این چنین سرکش خطاستکز شهاب آه گردون خون ناوک خورده است
۳
تندرست امروز یک کس بر فراش خاک نیستهر که را می‌بینم از خلق جهان آزرده است
۴
سر ز پای خویش نشناسم چو کوی مهر و ماهبس که در آزار من ایام پا افشرده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth