خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۱۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل مرا چون غنچه از ترکان به خونز گل خنجر کسی جز بوی خون نشنیده است
۲
چیده دام دست بازی هر نفس با طُرهاششانه پنداری چو دل زلف تو را تابیده است
۳
شانه پنداری چو دل زلف تو را تابیده استسر ز قتلم این قزلباش از کجا پیچیده است
۴
مرکز پرگار حیرت چون سویدای دل استمردمک تا نقطهی خال لبش را دیده است
صفحهٔ ۱ از ۳