خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۱۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلف مشکین عقده اش هم دام دل هم دانه استچشم خوش کیفیتش هم باده هم پیمانه است
۲
هم ز داد او توانگر هم زبیدادش خراباین دل صد چاک هم گنج است و هم ویرانه است
۳
غفلت و آگاهی اینجا باده ی یک ساغرندخلوت تنگ دلم هم کعبه هم بتخانه است
۴
چون رم و آمیزش نظاره اش با چشم مستیادش از شوخی به دل هم خویش و هم پیکانه است
صفحهٔ ۱ از ۲