خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۳۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قم بکرة و خذها با کورة الحیاتِفالدیک قد ینادی هات السُّلاف هاتِ
۲
در جام زیبقی کن گوگرد سرخ ذاتیآن کیمیای جانها وان گوهر نباتی
۳
راحا کعین دیک اصفی من الفراتِفالدیک فی اذان والکاس فی الصلوةِ
۴
لب تشنگان جان را سیارهٔ حیاتیبل یوسفان دل را از چاه غم نجاتی
صفحهٔ ۱ از ۳