خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۱۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو شمع عارضش منظر فروز چشم تر گرددنگه در دیده ام پروانه ی بی بال و پر گردد
۲
در آن دریا که گرداب بلا جمعیتش باشدکمند وحدت کشتی نشین موج خطر گردد
۳
مکن کوتاه دست از دامن نحسش که در دولتکف اهر دعا تیغ حوادث را سپر گردد
۴
نیابی آبرو تا خویشتن را وا نمی بوسیسرشگ از بوسه ی مژگان در گوش اثر گردد
صفحهٔ ۱ از ۲