شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

غزل شمارهٔ ۳۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو عمر رفته تو کس را به هیچ کار نیاییچو عمر نامده هم اعتماد را نبشایی
۲
عزیز بودی چون عمر و همچو عمر برفتیچو عمر رفته ز دستم نداند آنکه کی آیی
۳
مرا چو عمر جوانی فریب و دادی رفتیتو همچو عمر جوانی، برو نه اهل وفایی
۴
دلم تو را و جهان را وداع کرد به عمریکه او به ترک سزا بود و تو به هجر سزایی
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth