خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۱۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در گلستانی که آن شمشاد بالا می روداز نسیمی بال قمری سرو از جا می رود
۲
سالک راه تمنایش چو تنها می رودمی برد غیرت بر آن خاری که در پا می رود
۳
گر فتد نظاره ی من بی تو بروی کسیمردم چشم مرا عضوی است کز جا می رود
۴
بیشتر شاهین اقبال سبک سر گیرد اوجاز ترازو کفه ی کم سنگ بالا می رود
صفحهٔ ۱ از ۳