خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۱۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زسودای محبت هر زیانی سود می گرددنگردد هر که مقبول غمش مردود می گردد
۲
مگر دل می کند یاد لب لعل می آلودشکه موج آب حیوان آتشم را دود می گردد
۳
نمی دانم چه با دل کرد اکسیر تمنایشکه جان را عقده ی غم گوهر مقصود می گردد
۴
مگر سر رشته ای دارد دلم از یاد گیسوییکه آهم در جگر امشب شمیم عود می گردد
صفحهٔ ۱ از ۳