شعر را زندگی کن
خلوتی با نورس دماوندی

شمارهٔ ۲۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
محو آن دندان گهر را آب پندارد که بردتشنه ی آن لب شکر را آب پندارد که برد
۲
با بط می خویش را در عالم آب افکندطفل بی پروا پدر را آب پندارد که برد
۳
جان چکار آید مرا چون رفت جانان از نظرمرغ بسمل بال و پر را آب پندارد که برد
۴
چشم طوفان دیده را گوهر نیاید در نظرکشتی ام موج خطر را آب پندارد که برد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth