خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۲۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بوسه ز لعل او جدا می شود و نمی شودجان به لب من آشنا می شود و نمی شود
۲
آب بقا ز غنچه اش می چکد و نمی چکدنکهت گل زگل جدا می شود و نمی شود
۳
دیده ی دل محیط حسن از ره غور هست ونیستآیینه ام خدا نما می شود و نمی شود
۴
حیرت چشم سالکان رهبر و رهزن دلندراه تو محو نقش پا می شود و نمی شود
صفحهٔ ۱ از ۳