خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۲۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از لبم تا موج خیز ناله دریا بار شدهر حبابش چون جرس هر موج موسیقار شد
۲
سیل بودم دایم از پست و بلندم ناله بودبحر گشتم جمله ناهموارها هموار شد
۳
طره ی میگون تر سایی اسیر کرده استطرفه دامی در رهم این آتشین زنار شد
۴
عکس یاقوت لبش در شعله می پیچد مراپرتو این باده بر من ابر آتشبار شد
صفحهٔ ۱ از ۳