شعر را زندگی کن
خلوتی با نورس دماوندی

شمارهٔ ۲۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زعجز من لب لعل تو طرح کرد اعجازتو را نیاز من آورده است بر سر ناز
۲
ز دست درحرکت باشد آستین دایمجهد به زور حقیقت همیشه نبض مجاز
۳
به خاک تیره نشسته است شمع از این شهپرمکن دگر به پر و بال عاریت پرواز
۴
مسلمی تو چو اندازه را نگهداریتوان زهر خطری جستن از همین انداز
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth