خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۳۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تشنه ی خون شد کمالم خاک نقصان بر سرشخصم جان گشت جوهر جان فدای خنجرش
۲
آبرو رختم به گرداب خطر افکنده استاین صدف را می برد طوفان آب گوهرش
۳
در حضیض پستی اندازد مرا اوج قبولطایرم را مانع پرواز باشد شهپرش
۴
صورت جان نقش بندد بر زمین از سایه امچون خیال خود شبی گر تنگ گیرم در برش
صفحهٔ ۱ از ۲