خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۳۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مست آمد آن نسرین بدن چون خرمن گل در بغلنظاره را از طره اش یک دشت سنبل در بغل
۲
می آید آن رشک قمر از دفتر مدنظرطومار کاکل بر میان فرد تغزل در بغل
۳
خطش نهد گر بوسه را تعلیق ها در آستیناز ناز اما لعل او دارد تعلل در بغل
۴
از بس که محو نشاه از کیفیت چشم تو شدباشد دل پرخون مرا چون شیشه ی مل در بغل
صفحهٔ ۱ از ۲