خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۳۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دارم دل صدپاره هر پاره جانان در بغلاز یک گل این شبنم کشد چندین گلستان در بغل
۲
در عشق آن گل پیرهن از خام غم دارد چو گلپیراهن عریانی ام چاک گریبان در بغل
۳
از بس که در چشم و دلم جا کرده نقش جلوه اشهر قطره اشکم را بود تصویر جانان در بغل
۴
آیینه ی یوسف بود گل های داغ از پرتوشدارد دل یعقوب من صد ماه کنعان در بغل
صفحهٔ ۱ از ۳