خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۳۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز آهنگ مخالف تا چو نی پرشور شد گوشملبالب از فغان چون کاسهٔ طنبور شد گوشم
۲
نمیدانم چهها از رخنه با دل کرد تاثیرشکه از نیش زبانها خانهٔ زنبور شد گوشم
۳
ز بس حرف خنک افسرده دارد مغز جانم راز دمسردان عالم حقهٔ کافور شد گوشم
۴
شنیدم از دُر گوشت حدیثی دوش در محفلکه چون صبح بناگوش تو محو نور شد گوشم
صفحهٔ ۱ از ۲