شعر را زندگی کن
خلوتی با نورس دماوندی

شمارهٔ ۳۷۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به ایمایی ز ایمان بی نصیب انداختی بازمچو زلف کافر از زنار بندان ساختی بازم
۲
لب دوزخ زند بتخانه هر دم از تف آهمچرا در بوته ی سوز و گداز انداختی بازم
۳
به جولانگاه بی رحمی نمی دانی چها کردمشکستی بستی و خستی و بر سر تاختی بازم
۴
حقیقت کیش و مهر اندیش صافی دل هوس دشمنبه چندین امتیاز ازمدعی نشناختی بازم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth