خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۳۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون من از شرم گناه خویش از جا می رومسیل وار از کوه می آیم به دریا می روم
۲
بس که پاشیده است از هم جزو جزوم چوناز نسیمی همچو بوی گل به یغما می روم
۳
بازگشتی می نمایم تیغ برخود می زنمخویش را پا می دهم درخون به مینا می روم
۴
یک سر مو گر ز من تقصیر غافل سر زندغرق خجلت از بن هر مو به دریا می روم
صفحهٔ ۱ از ۳