خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۳۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به گلشن حرفی از بالای آن گل پیرهن گفتمز خجلت سرو موزون آب شد تا من سخن گفتم
۲
گلاب افشان زخجلت غنچه چون منقار بلبل شدحدیثی از لب لعلش چو با مرغ چمن گفتم
۳
زبان شعله امشب در پر پروانه پیچیدمچو شرح سوز دل گریان به شمع انجمن گفتم
۴
نمیخواهد عزیز خویش را تنها کسی جاییخیال من غریب افتاداز آن ترک وطن گفتم
صفحهٔ ۱ از ۳