شعر را زندگی کن
خلوتی با نورس دماوندی

شمارهٔ ۴۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شد به حرف حقه ی لعل تو مایل تا زبانچیده ام چندین نمکدان از ته دل تا زبان
۲
بندبندم غوطه در شکّر چو نیشکّر زندیافت کام از حرف آن شیرین شمایل تا زبان
۳
از دلیل قاطعش هر بوالهوس ملزم شوددر دهان زخم شد شمشیر قاتل تا زبان
۴
در فغان نه قبّه ی افلاک پیچد چون جرسناله انشا می کند ز آن آهنین دل تا زبان
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth