خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۴۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کرده تا طوفان معنی لفظ گوهر بار منبحر می بوسد زمین ساغر سرشار من
۲
همچو خال لب نهان در نقطه دیوان ها مرا استمخزن اسرار شد مهر لب اظهار من
۳
سینه تا آسمانها طرح کرد از دود آهاز طپیدن داغ دل شد ثابت و سیار من
۴
نعمتم از بس که بی اندازه از خوان قضا استنیست غیر از داغ و زخم تیغ در سر کار من
صفحهٔ ۱ از ۳