خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۴۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر چه می مالد نهیبم خصم را رو بر زمینمی کشد عجزم همان چون سیل پهلو بر زمین
۲
سبزه اش تا دامن محشر چلیپایی دمدافکند گر سایه آن زنار گیسو بر زمین
۳
چون میان نازک جانان ز ضعف تن مراخانه ی چینی نما شد سایه ی مو بر زمین
۴
می کند روشن چراغ نخل ایمن را غبارپرتو افکن شد مگر آن آتشین رو بر زمین
صفحهٔ ۱ از ۳