خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۴۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مژه در گهر گرفتم که نظر کنی نکردیبه رهت نثار کردم که گذر کنی نکردی
۲
گله آه از تو دارم که چه کرده ای تو با منبه فلک تو را رساندم که اثر کنی نکردی
۳
چو نی از دم نوازش همه عمر زهر غم رابه تو تنگ از آن گرفتم که شکر کنی نکردی
۴
چو صدف لبی گشودم گهر دلم شکستیمس خویش را کشیدم که تو زر کنی نکردی
صفحهٔ ۱ از ۳