خلوتی با فتحعلیشاه
شمارهٔ ۱۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جدا ز روی تو جانها بهار را چه کنمبهار را چه کنم لالهزار را چه کنم
۲
تو رفتی از بر و در دل قرار و صبر نماندبگو به من که دل بیقرار را چه کنم
۳
غمی که از تو به جان است هست راحت دلغمت که هست دگر غمگسار را چه کنم
۴
دلم به وعده وصل تو شاد شد اماتو خود بگو که غم انتظار را چه کنم
صفحهٔ ۱ از ۲