خلوتی با فتحعلیشاه
شمارهٔ ۱۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در حلقه زلف تو دل آرام گرفتهتا کام خود از چرخ ستم کام گرفته
۲
آزاد کسی کاو به کمند تو اسیر استماراست دلی کش غم ایام گرفته
۳
در کنج لبت چشمه حیوان شده پنهانعیسی ز لبت معجزهای وام گرفته
۴
کرده است مسخر به نگاهی همه عالماین ترک کز ابروی تو صمصام گرفته
صفحهٔ ۱ از ۲