شعر را زندگی کن
خلوتی با فتحعلی‌شاه

شمارهٔ ۱۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز تیغ ناز و ز تیر غمزه زنی به جانم چو زخم کاریدگر چه پرسی که دردت از کیست آهت ز چیست زاری
۲
جفا و جورت که بی‌شمار است جز این نگویم جز این ندانمکه این حزین را چرا ز یاری ز عاشقانت نمی‌شماری
۳
اگر بدانم ز مهربانی کنی به مرگم تو شادمانیقسم به حاجت که می‌نمایم به خاک پای تو جان‌سپاری
۴
فغان که یارم بود نگاری که می‌ندارد ز ظلم‌کیشیجفا و خواری ز مهر و یاری ستم شعاری ز دوست‌داری
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth