شعر را زندگی کن
خلوتی با فتحعلی‌شاه

شمارهٔ ۴۶

غزلیات بخش دوم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشمم به انتظار تو تا شام بر در استآن شب که بی‌تو صبح شود روز محشر است
۲
خواهم سری به پای سمند تو سود از آنکنعل سمند تیزتگت زیب افسر است
۳
خرم صباح عید که بر تو نظر کنمنوروز من به روی تو نوروز دیگر است
۴
گفتم که خاری از مژه‌اش بر دلم خلیدهر کس که دید گفت که این زخم خنجر است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth