خلوتی با خاقانی
شمارهٔ ۵۶ - قصیده
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لطف ملک العرش به من سایه برافکندتا بر دل گم بوده مرا کرد خداوند
۲
دل گفت له الحمد که بگذشتم از آن خوفجان گفت له الفضل که وارستم ازین بند
۳
چون کار دلم ساخته شد ساختم از خودشیرین مثلی بشنو و با عقل بپیوند
۴
مردی به لب بحر محیط از حد مغربسر شانه همی کرد و یکی موی بیفگند
صفحهٔ ۱ از ۴