خلوتی با خاقانی
شمارهٔ ۱۲۴ - مطلع چهارم
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبح هزار عید وجود است جوهرشخضر است رایتش، ملک الموت خنجرش
۲
اقلیم بخش و تاج ستان ملوک عصرشاهی که عید عصر ملوک است مخبرش
۳
نی نی به بزم عید و به روز وغاش هستکیخسرو آب دار و سکندر علم برش
۴
ز آن عید زای گوهر شمشیر آب دارشد بحر آب و آب شد از شرم گوهرش
صفحهٔ ۱ از ۱۱