خلوتی با خاقانی
شمارهٔ ۱۴۷ - مطلع دوم
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای باغ جان که به ز لبت نوبری ندارمیاد لبت خورم می سر دیگری ندارم
۲
طوق غم تو دارم بر طاق از آن نهم دلکز طوق تو برون سر در چنبری ندارم
۳
عید منی و شادی میبینم از هلالتدیوانهام که جز تو مهپیکری ندارم
۴
عشق از سرم درآمد وز پای من برون شدزان است کز غم تو پا و سری ندارم
صفحهٔ ۱ از ۱۶