خلوتی با عبدالرحیم حائری
بخش ۲۳ - شعر بیست و یکم
مجمع الاسرار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دو اسبه پیک اجل میکشاندت به عدمتو خوش نشسته که تا او براندت به عدم
۲
صباحِ صحبت ایّام را غنیمت دانکه عَنقریب شب مرگ خواندت به عدم
۳
چو مهلتت بود امروز ساغری بِسِتانکه دورِ جام اجل میستاندت به عدم
۴
چو دست میرسدت این زمان بگیر و بدهوگرنه دست تَحَسُّر گزاندت به عدم
صفحهٔ ۱ از ۲