شعر را زندگی کن
خلوتی با یوسف خوسفی

شمارهٔ ۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
برقع دگر برافکن زآن روی خوب یاراتا کی زما بپوشی جام جهان نما را
۲
از پرده رخ برآور تا آفتاب انوراز پرتو جمالت زیور کند ضیا را
۳
یک طرّه گر گشایی از آن دو سنبل تربس تیرها که افکند مژگان به جان ما را
۴
در مصر شکّر و قند از شکر تو خیزدلعل از لب تو روید در جوف سنگ خارا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth