شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

شمارهٔ ۱۸۳ - مطلع دوم

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
لشکر غم ران گشاد و آمد دوران اوابلق روز و شب است نامزد ران او
۲
هر که چنین لشکرش نعل در آتش نهادنعل بها داد عمر بر سر میدان او
۳
غم که درآید به دل بنگری آسیب آنکاتش کافتد در آب بشنوی افغان او
۴
اول جنبش که نو گلبن آدم شکفتمیوهٔ غم بود و بس، نوبر بستان او
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth