شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عجایب رونقی دادم من سرگشته سودا رانمودم بوته‌دار از نقش پا دامان صحرا را
۲
تو را چشم هوس در خواب کی بیند به این عصمتکه همبستر نمی‌سازی به خود تصویر دیبا را
۳
بود هر ذرهٔ من مضطرب از مهر خورشیدیکه می‌آرد چو شبنم در پریدن چشم حربا را
۴
نباید تنگ‌چشمان را رفیق خویشتن کردنرسید آخر نظر از دیدهٔ سوزن مسیحا را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth