شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۸۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از درد دلم خون شد تا باد چنین بادااحوال دگرگون شد تا باد چنین بادا
۲
در عقل دلم می‌کرد دعوی فلاطونیاز عشق تو مجنون شد تا باد چنین بادا
۳
تا چند ز من پرسی چون شد که دلت خون شداز قدرت بی‌چون شد تا باد چنین بادا
۴
این دیدهٔ بی‌اشکی صد خون جگر می‌خوردصد شکر که جیحون شد تا باد چنین بادا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth