خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۱۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در موجخیز چشم خودم تا گلو در آبدریاب پیش از آنکه روم من فرو در آب
۲
راز محبّت من و او فاش تا شدهستاز غصّه من در آتشم از شرم او در آب
۳
در بزمِ عیشِ بی تو ز طوفانِ گریهاماستاده است شیشهٔ می تا گلو در آب
۴
یابد تمام گوهرِ دلهای گمشدهخاک رهت اگر فکنَد خاک تو (؟؟؟) در آب
صفحهٔ ۱ از ۲