شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۱۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن جوان رفت و من از گریه شدم پیر در آببختم افکند ندانم به چه تقصیر در آب
۲
غرق در گریه شدم آه که زلف تو مرادست‌وپابسته فکنده‌ست به زنجیر در آب
۳
گر کند خاصیتِ خاکِ قناعت معلومکیمیاگر فکند نسخهٔ اکسیر در آب
۴
بهر تیغ تو نه من آب بریدم ز گلوماهیان را شده این درد گلوگیر در آب
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth