خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۱۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو دل با زلف جانان شد مصاحببه یک عالم پریشان شد مصاحب
۲
چه ضبط نفس میباید دلی راکه با آیینهرویان شد مصاحب
۳
ز دستش بس که در پا کارم افتادگریبانم به دامان شد مصاحب
۴
خیالش تاب تنهایی نداردچو دل خون گشت با جان شد مصاحب
صفحهٔ ۱ از ۲