خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۱۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در چمن رفتی و گل چون شعله لرزیدن گرفتسرو از رشکِ قدت چون شمع کاهیدن گرفت
۲
خواستم کز کوچهٔ دیوانگی بیرون رومتا قدم برداشتم زنجیر نالیدن گرفت
۳
همچو من ژولیدهمو دیوانهای در دشت نیستدید تا مجنون مرا چون بید لرزیدن گرفت
۴
در گلستان رفتی و با این همه آزادگیچون غلامان سرو در دنبال گردیدن گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲